پرهیز از حرام
لقمان حکیم به فرزندش فرمود : « دین مانند درخت است . ایمان به خدا آبی است که آن را می رویاند . نماز ریشه ی آن ، زکات ساقه ی آن ، دوستی در راه خدا شاخه های آن ، اخلاق خوب برگ های آن و دوری از محرمات میوه ی آن است . همان طور که درخت با میوه ی آن کامل می گردد ، دین هم با دوری از اعمال حرام تکمیل می شود . »
برگرفته از کتاب موعظه خوبان ، از نصایح لقمان حکیم به فرزندش
شاه کلید ارتباط
آیت الله بهجت رحمه الله علیه می فرماید :
« از ما عمل چندانی نخواسته اند ! مهم تر از عمل کردن ، عمل نکردن است ! تقوا ، یعنی عمل گناه را مرتکب نشدن ! »
همه می پرسند : « چه کار کنیم ؟ »
من می گویم : « بگویید چه کار نکنیم ؟ »
و پاسخ این است : « گناه نکنید »
شاه کلید اصلی ارتباط با خدا « گناه نکردن » است .
برگرفته از کتاب موعظه خوبان به نقل از درس های عرفانی آیت الله العظمی بهجت
بیاییم امام زمانمان را تنها نگذاریم
نکند ندای « هل من معین ؟ » امام زمان ارواحنا فداء در کربلای غربت و غیبت او بی لبیک بماند !
مبادا هلهله ی اهل کوفه صدای غربت حجه بن الحسن علیه السلام را به گوش ما نرساند !
نکند قربه إلی الله ، بقیه الله را تنها رها کنیم … !
به خدا ، غم های تاریخ عالم او را بس است . فرق شکافته ی علی مرتضی علیه السلام ، پهلوی شکسته ی حضرت زهرا علیها السلام ، جگر پاره ی امام مجتبی علیه السلام ، سر بر بالای نی شهید نینوا علیه السلام ، حنجر بریده ی علی اصغر علیه السلام ، زخم اسارت زینب کبری علیها السلام … - که جز با ظهور مداوا نمی شود - برای مالامال کردن قلب نازنینش از درد و غم کافی است .
خوشا به حال آنان که هم اینک نیز در محضر خورشیدند ! میان ما مهجوران و آن حجت خدا اما ، جز نفسانیت ، حجابی نیست .
آری ، ابرهای تیره ی غفلت و معصیت است که خورشید جمالش را از تیررس نگاه ما پنهان داشته است .
تابه من کوچک است
دو مرد در کنار دریاچه ای مشغول ماهیگیری بودند . یکی از آنها ماهیگیر با تجربه و ماهری بود اما دیگری ماهیگیری نمی دانست .
هر بار که مرد با تجربه یک ماهی بزرگ می گرفت ، آن را در ظرف یخی که در کنار دستش بود می انداخت تا ماهی ها تازه بمانند اما دیگری به محض گرفتن یک ماهی بزرگ ، آن را به دریا پرتاب می کرد .
ماهیگیر با تجربه از اینکه می دید آن مرد چگونه ماهی را از دست می دهد بسیار متعجب بود .
بنابراین ماهیگیر با تجربه پس از مدتی از او پرسید : « چرا ماهی های به این بزرگی را به دریا پرت می کنی ؟ »
مرد جواب داد : « آخر تابه من کوچک است . »
شرح حکایت :
گاهی ما نیز همانند همان مرد ، شانس های بزرگ ، شغل های بزرگ ، رویاهای بزرگ و فرصت های بزرگی را که خداوند به ما ارزانی می دارد را قبول نمی کنیم چون ایمانمان کم است .
با اعتماد به نفس کامل از آنچه خداوند بر سر راهت قرار می دهد استفاده کن .

